خسته ام از آرزوها، آرزوهاى شعارى
شوق پرواز مجازى، بال هاى استعارى
لحظه هاى کاغذى را روز و شب تکرار کردن
خاطرات بایگانى، زندگى هاى ادارى
آفتاب زرد وغمگین، پله هاى رو به پایین
سقف هاى سرد و سنگین، آسمان هاى اجارى
عصر جدول هاى خالى، پارک هاى این حوالى
پرسه هاى بى خیالى، نیمکت هاى خمارى
رونوشت روزها را روى هم سنجاق کردم:
شنبه هاى بى پناهى، جمعه هاى بى قرارى
عاقبت پرونده ام را با غبار آرزوها
خاک خواهد بست روزى، باد خواهد برد بارى
روى میز خالى من، صفحه باز حوادث
درستون تسلیت ها، نامى از مایادگارى

نظرات شما عزیزان:
setayesh 
ساعت10:44---3 بهمن 1390
خدايا...
كدامين پل در كجاي دنيا شكسته است كه هيچكس به خانه آرزوهايش نمي رسد...
کسی را که خیلی دوست داری،زود از دست میدهی!
.gif)
ممنون آجی گلم که بهم سر میزنی
فدای تو "ستایش"
دختر پاییز 
ساعت9:44---3 بهمن 1390
آنگاه که کمیت عقل می لنگند،
نیایش بلند ترین قله تعبیر را در پرواز عشق در شب ظلمانی عقل پیدا
می کند.
دکتر علی شریعتی.
عطیه 
ساعت23:32---28 دی 1390
کاش دنیا یکبار هم که شده
بازیش را به ما می باخت
مگر چه لذتی دارد
این بردهای تکراری برایش؟
آجو 
ساعت16:07---28 دی 1390
اگر عشق نبود به کدامین بهانه ای می خندیدیم و می گریستیم؟
کدام لحظه های ناب را اندیشه می کردیم؟
چگونه عبور روزهای تلخ را تاب می آوردیم؟
آری...
بی گمان پیشتر از اینها مرده بودیم اگر عشق نبود !
آجو 
ساعت16:07---28 دی 1390
زندگی بافتن یک قالی است
نه همان نقش و نگاری که خودت می خواهی
نقشه را اوست که تعیین کرده است
تو در این بین فقط میبافی
نقشه را خوب ببین !!!
نکند آخر کار قالی زندگیت را نخرند.....
|